این تصویر را آقای مجید اسکندری ارسال کرده اند.

این تصویر را آقای مجید اسکندری ارسال کرده اند.

تصویر روستا و سد بنچنار
در این تصویر موقعیت قاراقاش، خاملاقی، ینگه مزرعه و شهرک صنعتی گرکان مشخص است.

تصویر روستای بنچنار

دراین تصویر روستای بنچنار در دور دست مشاهده می شود.

در این تصویر خاملاقی و ینگه مزرعه دیده می شوند.



منتظر عکسهای بقیه همشهریها هم هستیم- کسانی که عکس یا مطلب خواندنی مربوط به روستای بنچنار دارند می توانند آنها را به میل bonchenary2000@yahoo.com بفرستند.


امروزه دیگر زاخه ها کاربردی ندارند و در حال نابودی بوده و تغییر کابری داده شده اند.

دیگر از زنان و دخترانی که برای شستن ظرف و لباس به آنجا می آمدند و مردان و پسران جوانی که برای وقت گذرانی و چشم چرانی در آنجا جمع می شدند و به دیوارهای اطراف قنات تکیه می زدند خبری نیست.

عکس اول دسته عزداری روستا در حدود ۳۰ سال پیش است زمانی که جاده خاکی بوده و از شمس الله به سمت روستا بر می گردند. عکس دوم دسته عزارادی در داخل روستا را نشان می دهد . علم روستا در عکس کاملا پیداست.

درخت و سنگ مقدس روستاي بنچنار در شمس الله
حدود يک نسل قبل در پيچ شمس الله در کنار درخت شمس الله سنگ يک تکه بزرگي بود که اهالي روستا به آن نگاهي تقدس آميز داشتند.
اهالي معتقد بودند که اگر شخصي به کنار سنگ برود و سنگي کوچک به ان بچسباند و آرزو و خواست خود را از خدا مطرح کند، خدا خيلي زود آن را برآورده مي کند. و به خاطر سابقه خوب و جوابهاي مثبتي که اهالي مي گرفتند اهالي به آن توجه خاصي داشتند. خاطره ها و داستانهاي زيادي از اين سنگ و درخت شمس الله وجود دارد که اگر وقت شد به آنها اشاره مي کنيم. و حالا يکي از اين خاطرات به نقل از يکي از پيرمردهاي بنچناري(ح.ط) :
«حدود 50 سال قبل پيرزني تعريف مي کرد که در زماني جواني، در روستا حدود 10 دختر بوديم که سنمان بالا رفته بود و ازدواج نکرده بوديم. ما 10 نفر فکر مي کرديم خدا از ما قهر کرده، به اين خاطر قرار گذاشتيم يک شب يواشکي از خانه هايمان در آمده و کنار درخت و سنگ شمس الله برويم واز خدا بخواهيم بخت ما را باز کند. بالاخره نصف شب بود که به شمس الله رفتيم. من به بقيه گفتيم بياييد با گريه و التماس از خدا درخواست کنيم تا خدا قبول کند. همگي گريه مي کرديم و از خدا شوهر مي خواستيم. در نهايت همگي از خدا خواستيم هر طوري شده تا سال بعد براي ما شوهر پيدا شود حتي از داخل روستاي بنچنار هم نشد اشکال ندارد و شوهر اروستاهاي ديگر پيدا شود. خلاصه ما آن شب حسابي گريه کرديم و دعا کرديم.
مدتي نگذشت که بخت ما باز شد و بعد از چند ماه همگي ازدواج کرديم. ولي جالب اين بود که شوهر هيچ کداممان بنچناري نبود و ما همگي مجبور شديم براي زندگي به روستاهاي ديگر برويم.
اين يکي از داستانهای مرتبط با سنگ و درخت بنچنار است که گفتيم ... اگر کسي داستان ديگري از درخت و سنگ شمس الله يا کلا داستاني از روستا دارد ميل کند حتما در وبلاگ منتشر مي کنيم.
راستي سنگ مقدس روستاي بنچنار( يا خداي بنچناريها) بعد از پيشرفت روستا و بالا رفتن کلاس بنچناريها از چشم افتاد و بالاخره با آمدن لودر و تراکتور و شخم زدن زمين هاي کشاورزي، سنگ به تدريج از جايش منتقل شده و به داخل رودخانه افتاد که هنوز هم آنجاست. ولي درخت شمس الله سر جاي خودش هست که عکسش در پايين است

منيم خلج سخ بالوقوم
تاغلاريندا، تاشلارينيا
كؤكجه نارون قوشلارينيا
ونارچ`دا تا تلخاب`ينيا
منيم، خلج سخ[1] بالوقوم
دَوري پرين اوجاتاغار
حَتكينچه ياشول باغار
بن چنار`لا سقر جوقار
منيم، خلج سخ بالوقوم
دام دام[1] كئسين ماغارولا
پيرك[2] اِئسين گادامولا
پيريز[3] توشين گاونولا
منيم، خلج سخ بالوقوم
دونا[4] تؤشين قلاع سولا
تُؤرو چيراغ لامپاسولا[5]
ندرآباد و خورچا سولا
منيم، خلج سخ بالوقوم
مشخصات وويژگي هاي زبان خلجي
محققين وزبان شناسان شرقي وغربي ازجمله گرهارد دوفر ودكترهيئت براين عقيده اندكه زبان تركي خلجي قديمي ترين زبان ولهجه تركي است.ودرآن ويژگي هاي زيرديده مي شود:
1- «ه» اول كلمات ازدوران تركي مادر(قبل ازتركي قديم قرون7-6م)به طور سيستماتيك باقي مانده ودرصورتي كه سايرلهجههاي تركي:آذري، قوموق، اوزبكي، اويغورجديد وقاراقالپاق، به طورنادرديدهميشود.مثلاً هاز/haz(آز=كم)، هاقاچ/haqaç(آقاج= درخت)، هوزوم/huzum(اوزوم= انگور)، هئو/həv(اِئو=خانه)، هوچاق/huçağ(اوجاق)، هتك/hətək(اتك= دامن).
به نظرپرفسورگرهارد دوفرGerhard Doer Fer مهمترين ويژگي زبان ترك خلجي درآن است كه بسياري ارويژگيهاي تركي باستان را درآواها حفظ كرده است. به عنوانمثال حرف[ه ] از دوران پروتو تورك باقي مانده وقبلاً هم[پ]بوده است. بنابراين تركيخلج ازتركي قديم يعني زبان گوگ توركها كه دركتيبهي اورخون باقي مانده است قديمي تر است.
2- صداي [د]مانند تركي قديم درتركي خلج هم باقي مانده وبه[ي]تبديل نشده است. مثلاً هاداق/hadağ(آياق= پا)، بودا/buda(بويا=رنگ)، بؤد/büd(بوي= قد)، اودانماق/udanmağ(اويانماق=بيدار- شدن) ،اودوماق / udumağ (اويوماق =خوابيدن) ،هادوري/hadure (آيري=جدا)،قادون/qadun(قايين=برادرزن وشوهر). لذا اين صدا درزبانهاي زندهي تركي فقط درتركي تووا(جنوب سيبري)باقي مانده است.
3- حرف[ك] دراول كلمات مانندتركي قديم به جاي (گ) حرف (ك) موجود است.مثلاً كؤن /كينkün (گون=آفتاب، روز) ،كئچه/keçə (گئچه=شب) ،كؤرمك/kürmək (گؤرمك = ديدن) ،كؤز/كئزküz(گوز=چشم).
4- حرف[ي] دراول كلمات اكثراً باقي مانده است.مثلاً ييل/yil(ايل=سال)، يپليك/yiplik(ايپليك=طناب).
5- درزبان خلجي دراول كلمات برخلاف لهجههاي تركي غربي به جاي[د] حرف[ت] موجود است. مانند، تيل/til (ديل=زبان)، تيش/tiş (ديش=دندان) تؤش/tüş (دوش = سينه) ،تيرناق/tirnağ (ديرناق=ناخن)، تيز/tiz(ديز= زانو)، تورت /türt (دورت=چهار).
6- درزبان خلجي دربسياري كلمات، حروف[ق]و[گ] تركي قديم باقيمانده است.مانند، صيچقان/siçqan(صيچان=موش)، تاووشقان /تؤوشقان tuvoşqan= tavuşqan (دوشان=خرگوش)، يونگ/yung(يون=پشم)، قيصقه/ğisğə(قيصا=كوتاه)، كورگئگ/kürgəg(كوره ك=پارو).
7- درتركي خلجي دروسط كلمات نيزحرف[ غ] اغلب اوقات به شكل[ق] وهرگاه قبل ازحرف صدادار A(الفباي پيشنهادي نگارنده)قراربكيرد،معمولاًبه صورت[ ق] كشيده [تلفظ مي شود. مانند:قار/qar(قار=برف)بوقاز/buqaz (بوغاز=كلو)تاق/tağ(داغ=كوه)، قارقهqarğe(قميش= ني) ،يوقار yuqar(يوخاري=بالا).
8- درآخركلمات اكثراً،كسره وفتحه باقي مانده وتبديل به (ايي/i) نشده است.مثلاً تيشهtişe/ (ديشي=مونث)،تر/ِtəre (دري=پوست)آلتا/alta (آلتي = شش).
9- كلماتي كه درتركيآذري به [خ]ختم ميشوند، درزبان خلجيبه[ق]ختم ميگردند. مثال توق/toğ(توخ= سير)، قولاق/qulağ(قولاخ= گوش)، بارماق/ barmağ(بارماخ= انگشت)، تورپاق/türpağ(تورباخ= خاك) ،اوزاق uzağ(اوزاخ=دور).
10-درتركي خلجي بجاي دگيل=نه،مانندتركي قديم آرگوُ ازكلمهي داغ/ dağ استفاده مي شود.
11- درتركي خلجي پسوندمفعول عنه(از)مانندتركي قديم(دا)يا( ده) مي باشد درحاليكه درتركي جديد امروزي،(دان)و(دن) است.مثال:بيزاوبؤزسودا ايچتيك.(ماازآن آب خنك ميل كرديم).نئرده كئلي يورين؟(ازكجامي آيي؟).
12- سيستم سه گانه صائت ها(كوتاه،بلند،ديفتونگ)اززمان تركي مادرباقي مانده است درصورتي كه دراغلب لهجه هاي تركي صائت هاكوتاه ويانسبت به سابق كوتاه ترشده اند.مانند:اوون/ uon( اون- ده)، هئوhəvv (ائو=خانه)كؤز/küz (گوز=چشم)،قول/ qul(باغول=بازو)،يورقان/yurqan= لحاف.
13- حرف(نيny) تركي قديم كه درتركي اوغوز وبسياري لهجه هاي ديگربه(ي)تبديل شده درتركي خلج مانند تركي قديم آرگو به(ن)تبديل شده است.مانند:كون/قونğon=گوسفندكهدرتركي قديم،كوني/قوني ودرتركي امروزي كويون ودرلهجه آذري قويون گفته مي شود.
پرفسوردورفر، بامشاهدهي پارهاي ويژگيهاي مشترك تركي خلجي وتركي قديم آرگوبه اين نتيجه رسيده است كه خلجهاي مركز ايران اولاد همان آرگوها هستندكه درزمان محمود كاشغري يعني نه صد سال قبل درآسيايميانه بين اسفيجاب(تالاس وبالاساقون)زندگي مي كردند وازترك شدن سغديها بوجودآمده اند.
خلج يا خلجيون، مؤسسين اولين دولت اسلامى هند، حكومت اسلامى را تا حدود منطقهى دكن 127 در آن سوى كوههاى ويندها وسعت بخشيدند، و در سال 696 ه (1297 م) علاء الدين محمد خلجى، گجرات را فتح كرد و در سال 703 ه (1303 م) منطقهى «جيتور» را تصرف نمود و راچپوتها به طور موقت به اطاعت او گردن نهادند.فرماندهى سپاهش يعنى ملك كافور نيز بر دو شهر «ديوكير» و «ورنكل» مستولى شد و در دكن حكومتى مرتبط به دولت دهلى تأسيس كرد.
اما اين توسعه موجب ضعف دولت شد و با قتل ناصر الدين خسرو شاه آخرينفرمانرواى خلجىها در سال 720 ه (1320 م) در جنگى با تغلقشاه، دولت آنها منقرض شد.
با انقراض دولت مزبور به اين صورت، تغلقىها به جاى خلجىها بر مسند فرمانروائى دهلى دست يافتند
اين مقاله ازفصل اول كتاب خلج هايادگارترك هاي باستان نوشته آقاي علي اصغرجمراسي اقتباس شده است.
بررسي مفهوم واژهيخلج
بهاستناد نويسندهيكتابالمسالك والممالك،خلجها:«انسانهايي مهربان،خوشخلقومهرورز بودندوسرزمينآنها نيزازآبادترينوغنيترين سرزمينهاي ترك است».پروفسورفاروق سومر،نويسندهيكتاباوغوزهانيز،خلجهارانيكخويترينقبايل ترك خوانده است
واژهيخلج درمياننويسندگانومورخينقديم چين،روسيه،ترك،عرب وفارس بهاشكالمختلفآمده است،ازقبيل: قالاچ،قلاچ/ Qalaç ،كالاچ/ Kalaç،خالاچ/ Halaç، خلوخ/Khollukh ، خالوخ/ Khallukh ،خلخ/ Ko-lo-lok ، خرلخ ، قارلق/ Qarlouq ، خولچ/ Xolaç ، خلج/ Khildj ، خلج/ Xelej وسرانجام شكل مؤخرآنبهصورتخلج/Khalaj يا Xalac استعمال ميشود. معناي اين واژه بدرستي روشن نيست ولي راجع به وجه تسميهيآن رشيدالدين فضلالله همدانيمؤلفكتاب جامعالتواريخ و به پيروي ازاو ابوالغازي بهادرخان دركتاب شجرهنامه تراكمه،آنرامركب از دو واژه قال/ Qal (ماندن) وآچ/ Aç گرسنه بمان ميدانند وداستان زيررا نقلكردهاند: «مي گويندچوناوغوزخان از ولايت غوروغرجستان به يورت قديم خودمراجعت كرد، درراه زنيبچهآورد وبه سبب بيغذايي شيرنداشت وبچهگرسنه شد. شوهرشبدانواسطه بازمانده وشغالي پرندهايراگرفته بود. مرد چوبيانداخته وازاوبازگرفته و بهخورد، زن داده وبهلشكررسيد، اوغوزخان چون ياساق نبوده كه به هيچ علت كسيازاوبازمانده رنجيده وگفته، قالآچ يعني بمان گرسنه، بدان سبب نسل او را قالچ ميگويند».
ترکی خلج لهجه مستقلی دارد و قدیمی ترین لهجه ترکی است و از نظر زبانشناسی دارای اهمیت خاصی است. در روستای واشقان ( در 72 کیلومتری اراک ) تنی چند از تحصیلکردگان در حال جمع آوری اطلاعات و تحقیقاتی در زمینه زبان خلجی هستند که علاقمندان می توانند در این زمینه همکاری کنند . تدوین فرهنگ واژگانی و چند شعر سروده شده به این زبان در ردیف کارهای در دست انجام است .
منبع:جواد هیئت، سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی،تشرپیکان،1380(چاپ سوم)
شنبه۲۸ آذر۱۳۸۳